سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها

شاعر : یوسف رحیمی
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
قالب شعر : مسمط

تشنه بودم، خواستم لب وا کنم، آبی بنوشم            ناگهان کوه غمی احساس کردم روی دوشم

دیدم آشوبم، تلاطم دارد اشکم، در خروشم            می‌رسید از هر طرف فریاد جانکاهی به گوشم:


«شیعتی ما إن شَرِبْتُم ماء عَذْبٍ فاذکرونی»

راه را گم کرده بودم، آخر آیا می‌رسیدم؟            خسته و تنها در آن صحرا، چه غربت‌ها که دیدم

هر غریبی را که دیدم، زیر لب آهی کشیدم            دشت ساکت بود، اما این صدا را می‌شنیدم:

«اِذ سَمِعْتـُم بِغَریبٍ اَوْ شَهـیدٍ فَانْدُبُونی»

آرزوها داشتم... راهی شدم تا در سپاهش            کاش من هم می‌شدم از کشتگان یک نگاهش

آخر راه من و... او تازه بود آغاز راهش            راه او آغـاز می‌شد از میان قـتلگـاهـش

«لَیْتَکُم فی یَوْمِ عاشورا جمیعاً تَنْظُرونی»

می‌زد آتش بر جهانی غربت بی‌انتهایش            کودک شش‌ماهه هم می‌خواست تا گردد فدایش

ناگهان شد غرق خون با یک سه‌شعبه ربنایش            کاش آنجا آب می‌شد آب از هُرم صدایش:

«كَيْفَ‌ أَسْتَسْقی لِطِفْلی فَأَبَوْا أَنْ‌ يَرْحَمُونی»

بود آیات شگفتی از گـلویی تشنه جاری            هر دلی بی‌تاب می‌شد با طنین سرخ قاری

دخترش راوی خون بود آن میان با بی‌قراری            می‌سرود این اشک‌ها را تا بماند یادگاری:

«وَ انا السّبط الّذی مِن غَیر جُرم قَتَلونی»

نقد و بررسی